الگوهای نظری تاب آوری :

2-3-1- مدل های کنش وری انطباقی تاب آوری

نظریه ها درباره تاب آوری به عنوان یک سازه انطباق از نظر مفهومی می تواند به صورت دو الگوی  نسبتاً متمایز  تقسیم شوند، اول الگوی مبتنی بر  دیدگاه روان تحلیل گری درباره کنش وری شخصیت  است. که اساساً توسط بلاک و بلاک(1980) مطرح شد و بعدها توسط بلاگ و گرمن(1996) در تعریف شان از رابطه بین تاب آوری و هوش(وشیلدز و چیچتی،1997) در زمینه تاب آوری و خودتنظیم گری در بزرگسالان و کودکان به تشریح و تبیین بیشتر این مفهوم پرداختند. الگوی دیگر (گامزی،1991؛ لاتار و همکاران، 2000 و مستن 2001  و کویستن و ورث، 1998) بر تحلیل نظرات از یک سو و تعیین و تشخیص متغیرهای شخصی(مانند شایستگی) از سوی دیگر متمرکز شده است. ویژگی های اصلی این الگو شناسایی و تعیین انواع نظام های انطباقی و حفاظتی حائل واسطه ای است که بعنوان واسطه ها و تعدیل کننده بالقوه در روابط بین مواهب یا توانمندی ها، خطرها و نتایج یا پیامدهای شخصی نقش اساسی ایفا می کند، بر این اساس این الگو به عنوان الگوی توانمندی (محافظت کننده) خطر تاب آوری از الکویی پویشی تاب آوری (من) بلاک متمایز می شود.

 

 

 

2-3-2- مدل پویشی تاب آوری :

“سازه های مهارگری[1] من و تاب آوری من “در چهارچوب نظریه کنش وری شخصیت و تیپ های شخصیتی بلاک مطرح شده است (بلاک و بلاک، 1980 و کرمن، 1996). مرکز ثقل این نظریه مفهوم انطباق پذیری است. انطباق پذیری با سازه سنتی تر سازگاری متفاوت است و تمایز مهمی بین این دو مفهوم وجود دارد. سازگاری  بیشتر دلالت های اجتماعی دارد. بدین معنی که فرد می تواند چنانچه در امتداد با دنیا آن گونه که هست باشد و بدون علائم بیماری شناخته شود(بلاک و کرمن، 1996).

این نظریه درباره انطباق پذیری خیلی مرتبط و نزدیک به همرنگی[2] است. به نحوی که شخص سازگار شده ممکن است ضرورتاً خشنود نباشد این به خاطر حفظ همراهی تا حدی فرد نشانده و  ارام شده است، یعنی شخص سازگار شده ضرورتاً اطمینان پذیر نیست. از نظر مفهومی خوب سازگار و منطبق شدن به معنای انطباق پذیر بودن و سلامت روانشناختی خوب نیست در مقابل با دیدگاه سنتی مفهوم سازی بلاک درباره انطباق پذیری ارتباط نزدیکی با سازه های نظری اصلی در زمینه مهارگری من و تاب آوری من که درجه تعادل و تنظیم ساختارهای من را منعکس می کند دارد. این نظریه توکی از نظریه روان پویایی و نظریه لوین (1935 به نقل از بلاک و بلاک، 1980) درباره پویایی های حالت انگیزشی است. نظام لوین به مرز بین نظام ها و نیازها و نظام حسی – حرکتی  می پردازد و نحوه جریان اطلاعات بین این نظام ها به پدید آیی و شکل گیری رفتار منجر می شود. دو مفهوم اصلی جریان اطلاعات بین مرز دو نظام را تحت نفوذ و کنترل دارد، که با دیدگاه بلاک و در زمینه مهارگری من و تاب آوری من نیز مربوط هستند. این مفاهیم کشسای، نفوذ پذیری توانایی ارگانیسم و تعدیل و تنظیم انعطاف پذیری مرز بین انگیزش و رفتار را بازنمایی می­کند و به حرکت آزادانه  مهار (کنترل) تکانه و بیان هیجان مرتبط است، در حالی که تاب آوری عبارت است از کنش کسانی که توانایی ارگانیسم تعدیل و تنظیم انعطاف پذیری مرز بین انگیزش و رفتار را بازنمایی می کند و حرکت آزادانه مهار (کنترل) تکانه به هیجان مرتبط است، به عبارتی تاب­آوری عبارتند از کنشی که توانایی ارگانیسم در تنظیم بیان هیجان و تکانه مطابق با زمینه موقعیتی و محیطی را بازنمایی می­کند. لذا ارتباط­ها و پیوستگی­های ساختارهای من موجب حفظ عملکرد نظام شخصیت در چهارچوب مرزهای عملی بودن و کارآیی روانشناختی می­شود(بلاک و کرمن، 1996). به نظر بلاک یک فرد انعطاف­پذیر یعنی کسی که از سلامت روانشناختی واقعی برخوردار است، قادر است تا اضطراب را در سطح قابل تحمل و معقول نگه دارد، تقاضاهای محیطی را برآورده سازد و سطح بهینه بیان تکانه را ادامه دهد. این ارتباط و پیوستگی­های ساختار من کنش وری مؤثر از شخصیت شرایط عادی را حفظ می­کند و پس از آشفتگی و بهم خوردن تعادل آن را دوباره برقرار می­کند. سازه تاب­آوری “من” این سازوکارها و مکانیسم­ها را شامل می­شود. براساس دیدگاه بلاک تکلیف تحول یادگیری کنترل (مهار) تکانه دلالت بر جانشینی ساده بازداری سخت و خشک و با اطلاعات کورکورانه برای ارضای بلاواسطه تکانه ندارد، بلکه درصدد جستجوی تنظیم پویا و طبیعی تعادل بین بیان و مهار (کنترل) توسط من به عنوان کارکردی از ویژگی های مطالبات و تقاضاهای زمینه در شرایط ایده­آل فرد می باشد، که به تعادل سالم بین بیش کنترل و کم کنترل و هدف غایی انسان که عبارت است از تا حد امکان اعمال کنترل کم در صورت ضرورت کنترل دست خواهد یافت(بلاک و کرمن، 1996 ؛ کریمی، 1389).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:    نظریه‌های انگیزش پیشرفت:پایان نامه درباره انگیزه پیشرفت

بلاک و بلاک(1980) و بلاک و کرمن(1996) این عقیده را مطرح کردند که درجات متغیری از انطباق پذیری وجود دارد و ماهیت پیوستاری توزیع تاب­آوری “من” در جمعیت تصدیق کرده­اند. بنابراین آنها بین افراد انتهای بخش علنی پیوستار هستند و به عنوان من- تاب­آور توصیف می­شوند. افرادی که در نقطه مقابل قرار دارند و به عنوان افراد دارای من شکننده[3] و آسیب پذیر مورد مداخله قرار می­گیرند، با توجه به این که مطالبات استلزام های زندگی نامشخص است، با فقدان قابلیت انطباق عاطفی منفی مواجه می گردند. این اضطراب و تقلا و تلاش برای اجتناب از آن می­تواند جریان اطلاعات بین ساختارهای من و مکانیسم­های زیربنایی کارآمدن انطباق را مختل و آشفته سازد. در نتیجه ممکن است فرد به راه پیشگیرانه اعمال بیش کنترلی یا کنترل کم و نیز کاهش انتخاب­های رفتاری و بروز دلواپسی­ها و نگرانی­های دچار شود. در طرف دیگر فرد دارای من تاب­آور نه تنها اضطراب را به طور مؤثر مدیریت می­کند بلکه فعالانه و با اشتیاق و علاقمندی با دنیا هماهنگ و همساز بوده و عاطفه مثبت نشان می­دهد(تلگن[4]، 1985) و با روری باز پذیرایی تجربیات جدید است همچنان که کلانی[5] (1996) اظهار کرده است. افراد تاب­آور “دارای احساس دیگری درگیری فعالانه هدفمند و معنادار با دنیا هستند با بصیرت و صاحب چشم انداز و دارای ظرفیت برای روابط باز و گرم با دیگران هستند”.

[1] – ego control

[2] – confermity

[3] – ego brittle

[4] – Talgen

[5] – Kelani