. انواع معرفت شناسی

معرفت شناسی گونه هایی دارد:

2-1-4-1. معرفت شناسی مطلق[1] و مقید[2]

از آنجا که معرفت شناسی را شناخت می دانند، آن را بر اساس گستره قلمرو به دو نوع تقسیم بندی کرده اند:

– معرفت شناسی مطلق 

– معرفت شناسی مقید

منظور از معرفت شناسی مطلق آن دسته از نظریه های معرفت شناسی است که به حوزه خاصی از علوم اختصاص ندارد، بلکه همه حوزه های شناخت را در بر می گیرد.

منظور از معرفت شناسی مقید آن دسته از نظریه های معرفت شناسی است که به حوزه خاصی اختصاص دارد و شامل همه معرفت های بشری نمی شود، نظیر معرفت شناسی دینی، معرفت شناسی اجتماعی، معرفت شناسی عرفانی، معرفت شناسی اخلاقی و …

مهمترین مسائل معرفت شناسی مطلق از این قرار است: معیار معرفت صادق و مطابق با واقع چیست؟ یا صدق چیست؟ یا چگونه گزاره های صادق را از کاذب تشخیص دهیم؟ و مسائلی از این قبیل(حسین زاده، 1382).

 

2-1-4-2. معرفت شناسی پیشینی[3] و پسینی[4]

معرفت شناسی در یک تقسیم بندی کلی، به دو گونه معرفت شناسی پیشینی و معرفت شناسی پسینی تقسیم شده است:

  • معرفت شناسی پیشینی: در این قسم از معرفت شناسی، از وجود ذهنی، علم و ادراکات سخن به میان می آید، به عبارت دیگر، موضوع این معرفت شناسی، وجود یا ماهیت علم است که با محمولاتی چون تجرد، مادیت و اتحاد با عالم و معلوم کیف نفسانی و … بر آن حمل می شود، مثلا گفته می شود وجود علم مجرد است و یا ماهیت علم کیف نفسانی است و یا اینکه علم با عالم و معلوم اتحاد دارد و نیز تقسیم پذیری علم به حضوری و حصولی و ده ها نمونه دیگر. به این نوع معرفت شناسی علم شناسی و معرفت شناسی قبل از تحقق علوم یا معرفت شناسی فیلسوفانه نیز گفته می شود. شایان ذکر است که این نوع از معرفت شناسی از دو حیث وجود شناختی علم و کاشفیت علم مورد بحث قرار می گیرد: یعنی گاه از وجود و ماهیت علم سخن به میان می آید و گاه از کاشفیت معارف از واقع بحث می شود.
  • معرفت شناسی پسینی: این نوع از معرفت شناسی برخلاف قسم سابق، بعد از تحقق علوم و معارف بشری پدید می آید و به وجود یا ماهیت علم به عنوان واقعیتی در ذهن انسان توجهی ندارد، بلکه موضوع آن، مجموعه معارف و گزاره ها یا تصورات و تصدیقات موجود در علوم می باشد، به این معنا که معرفت شناسی پسینی، سیر تاریخی علم را از آغاز پیدایش تا کنون مطالعه کرده، سپس احکام و عوارض کشف شده را بر آن گزاره ها مترتب می کند( خسرو پناه، 1383).

2-1-5. ساختار معرفت، انسجام گروی[5]، مبنا گروی[6]

سوالی که از دیر باز وجود داشته این است که هر گاه کسی ادعای معرفت به چیزی کرد، اگر از او مطالبه دلیل شد در جواب می گوید: چون می دانم امر دیگری را. مثلا  معرفت خود را به اینکه الف، ب است از این راه توجیه می کند که می داند الف، ج است و می داند که ج، ب است، پس می داند الف، ب است. اگر باز گردیم و مجدداً از او بپرسیم که از کجا می دانی الف، ج است؟ پاسخ می دهد: چون می دانم الف، د است و می دانم که د،ج است، پس می دانم الف، ج است. این پرسش و پاسخ تکراری علی القاعده نمی تواند تا بی نهایت پیش برود زیرا در آن صورت، حصول حتی یک فقره علم هم برای کسی ممکن نخواهد بود، در حالی که به وضوح در می یابیم که ما به قضایا و مفاهیمی، علم داریم. بنابراین این سیر و جریان باید به ایستگاهی و موقفی منتهی شود(فعالی،1377).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه عملکردهای اجرایی در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا)اسکیزو فرنیا

معرفت شناسان در پاسخ به این معضل به دو نظریه دست یازیده اند که عبارتند از الف) نظریه انسجام گروی ب) نظریه مبنا گروی

 

2-1-5-1. انسجام گروی

 قائلان به نظریه انسجام گروی در باب توجیه به طور خلاصه معتقدند که یک باور تا حدی موجه است که با مجموعه باورها، هماهنگ و سازگار باشد(فعالی،1377). به عبارتی در نظریه انسجام گروی، ملاک صدق قضایا، هماهنگی و انسجام آنهاست: یعنی انسجام و هماهنگی یک قضیه با قضایای دیگر و گزاره های بشری ملاک صدق آنهاست.

طبق این نظریه اولا: یک افسانه سر تا سر دروغ نیز می تواند معرفت صادق قلمداد شود.

ثانیا: لازمه این نظریه دور یا تسلسل است، زیرا صدق یک دسته قضایا با دیگر قضایا و صدق آنها با دیگر قضایا و این  سیر یا به دور  و یا تسلسل می انجامد.

ثالثا: این نظریه برای صدق خود چه ملاکی را ارائه می کند، یعنی ملاک صدق این قضیه « قضایای هماهنگ صادق اند» چیست؟( معلمی، 1383).

 

2-1-5-2. مبنا گروی

 این نظریه مهم ترین و قدیمی ترین دیدگاه در موضوع مورد بحث است، زیرا سابقه اش به افلاطون و ارسطو  باز می گردد. از این رو تاریخ شناسنامه ای آن از دیدگاه رقیب بیشتر است علاوه بر آنکه هیچ دیدگاهی مانند آن طرفدار نداشته است. تا این اواخر نیز بیشتر معرفت شناسان بر این نظریه پای فشرده اند( فعالی، 1377).

تنها این تئوری می باشد که به مهم ترین و یا شاید تنهاترین دغدغه معرفت شناسان یعنی مساله توجیه پاسخ می دهد، که اصلی ترین مبحث معرفت شناسی می باشد. در این نظریه مجموعه باورهای انسان به یک ساختمان تشبیه می شود. همان طور که هر ساختمان دارای دو قسمت زیربنا و روبنا است و روبنا متکی به زیربنا است، مجموعه باورهای انسان نیز چنین است، بعضی باورها زیربنا هستند و پاره ای دیگر روبنا و روبناها به زیربناها متکی اند( کشفی، 1383).

این نظریه حدود ده تقریر دارد که رایج ترین و اولین آنها تقریر مبناگرایی سنتی[7] می باشد. تقریر کلاسیک(سنتی) از مکتب مبناگروی، سه اصل را برای خود تعریف کرده است:

اصل اول: همه باورهای انسان به دو دسته تقسیم می شوند، «باورهای پایه» که باورهای دیگر را تأیید می کنند و« باورهای غیر پایه » که در تأییدشان نیازمند باورهای پایه هستند.

اصل  دوم: باور پایه، باوری است که حاکی از «حالات حسی و تجربه بی واسطه» باشد.

اصل سوم: «باورهای حسی» جزو باورهای پایه بوده و خطا ناپذیرند و همه معلومات بشری باید به آنها منتهی شود(رضایی، 1385).

 

[1] – absolute

2 bound

 

[3]a priori

[4] – aposteriori

 

 

 

 

 

 

 

[5] – coherentism

2 – foundationalism

[7] – classical Foundationalism