انواع پرخاشگری از لحاظ تعداد افراد

2-26-1- پرخاشگری شخصی

کودک، نوجوان یا جوان نسبت به افراد بالغ یا هم سن خود، پرخاشگری نشان می دهد. این حملات، بصورت شخصی است، شخص سعی در پنهان کردن اعمال خشونت آمیز خود ندارد و معمولاً در جمع به صورت شخصی گستاخ و بیش از حد به خود مطمئن و بی رحم، نسبت به اطرافیان و همسالان شناخته می شود. این شخص نسبت به اولیای مدرسه و افراد خانواده، گستاخ است و بدون دلیل، مرتباً دروغ می گوید؛ به تنهایی دست به فرار از منزل یا مدرسه می زند؛ با دیگران دوست نمی شود و یا تک دوست دارد؛ رفتار خود را از دیگران پنهان نمی کند؛ اگر مورد بازخواست قرار گیرد؛ گناه خود را به گردن دیگران می اندازد؛ در کارهای جمعی همکاری نکرده و با افراد کوچک تر از خود، قلدری می کند.

2-26-2- پرخاشگری جمعی

در این پرخاشگری، شخص پرخاشگری خود را به صورت گروهی نشان می دهد؛ نسبت به گروه خود وفادار است؛ رفتارهای ضداجتماعی از خود نشان می دهد؛ دوستانی از سنین خود انتخاب می کند و به صورت جمعی به کتک کاری مبادرت می ورزند؛ در صورت دزدی، دوستان خود را لو نمی دهد؛ چنین شخصی، دچار افت تحصیلی بوده و بعضی از علایم بیماری روان رنجوری، نظیر اضطراب و افسردگی را از خود بروز می دهد؛ معمولاً دوستان متعددی دارد و در مقابل رفتارهای نامناسب خود، احساس پشیمانی کاذب دارد (بقرآبادی و همکاران، 1389).

2-27- نظریه های پرخاشگری

در پاسخ به این سوال که چرا آدمیان دست به پرخاشگری می زنند، از گذشته های دور تاکنون نظریه های علمی متفاوت و متنوعی ارائه شده است که به طور اختصار به بررسی آنها می پردازیم:

2-27-1- نظریه گرایش ذاتی   

قدیمی ترین و احتمالاً شناخته شده ترین نظریه پرخاشگری بر این نکته تأکید دارد که آدمیان به خاطر ماهیت زیستی خود، به نحوی برای خشونت برنامه ریزی شده اند. این دیدگاه به نظریه غریزه نیز شهرت دارد. معروف ترین حامی این نظریه، زیگموند فروید (1933) بود. او معتقد بود که ریشه های پرخاشگری را عمدتاً در آرزوی مرگ یا غریزه مرگ جستجو کرد که بر همه اشخاص حاکم است. طبق دیدگاه وی، هدف از این غریزه، خود تخریبی است. اما به فوریت تغییر جهت داده، بیرون و دیگران را نشانه می گیرد. تکانه های پرخاشگرانه ای که از آن نشأت می گیرد، به مرور زمان فزونی یافته و چنانچه رها نشود، پس از رسیدن به درجات بالا، به اعمال خطرناک خشونت آمیز منجر می شود. قابل ذکر است که «غریزه مرگ» تا نیمه های عمر فروید، بخشی از نظریه او نبود. وی این مسئله را پس از آنکه قتل عام های خشونت بار و فاجعه آمیز انسان ها را در جنگ جهانی اول مشاهده کرد، به نظریه خود افزود. او علاوه بر غریزه مرگ، غریزه دیگری را به نام غریزه زندگی پیشنهاد کرد که هدف آن لذت، محبت، صمیمیت و باروری است. رابطه پیچیده میان این نیروهای قدرتمند آنقدر شدید بود که فروید را شیفته خود ساخته بود.

2-27-2- نظریه سائق 

نظریه دیگری که در بین متخصصان علوم رفتاری طرفدارانی دارد، بر این فرض استوار است که چنین رفتارهایی عمدتاً، ریشه در سائق هایی برای آسیب رساندن به دیگران دارند. این رویکرد، در واقع نظریه های سائق در مورد پرخاشگری را مطرح می کند. این دیدگاه بیان می کند که موقعیت های گوناگون بیرونی (مانند ناکامی)، انگیزه ای نیرومند، برای تولید رفتارهای آسیب رسان به وجود می آورند و سائق پرخاشگرانه به نوبه خود به حمله آشکار به دیگران منجر می شود. مشهورترین نظریه های سائق به فرضیه ناکامی- پرخاشگری معروف است. بر اساس این فرضیه، ناکامی به برانگیختگی سائق منجر می شود که هدف اولیه آن صدمه زدن به دیگران یا اشیاء است؛ این سائق باعث حمله به هدف های گوناگون، خصوصاً منبع ناکامی می شود. از آنجایی که موقعیت های بیرونی بیش از گرایش های ذاتی در شیوع پرخاشگری نقش دارند، بنابراین در خصوص احتمال پیشگیری از این رفتار شاید بتوان گفت که، نظریه های سائق خوش بینانه تر از نظریه های غریزه هستند (به نقل از داگلاس و دوتون[1]، 2011).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تئوری حرکت آفرینی:پایان نامه درمورد ادراک کودکان

2-27-3- نظریه واکنش به رویدادهای آزاردهنده 

به زمانی فکر کنید که اعمال پرخاشگرانه ای از شما سر زده است. آیا به یاد می آورید که آن موقع چه احساسی داشتید؟ آیا احساس پریشانی خاطر، ناآرامی و آشفتگی نکرده اید؟ در این موقعیت ها احتمالاً بعضی از اثرات منفی را تجربه کرده اید که موجب شده است نسبت به دیگران پرخاشگری کنید. این رابطه میان احساس های منفی ناخوشایند با پرخاشگری آشکار، پایه ای برای شکل گیری سومین نظریه، درباره پرخاشگری است که اصطلاحاً به نظریه نو تداعی گرایی شناختی معروف است. این نظریه نشان می دهد که رویارویی با وقایع آزار دهنده، باعث ایجاد احساسات منفی می شود. این احساسات، به نوبه خود و به صورت خودکار، گرایش به سمت پرخاشگری و یا فرار و گریز را افزایش داده و باعث بروز عکس العمل های فیزیولوژیک، افکار یا خاطره های ناخوشایند مرتبط با این تجربه ها می شوند. بنابراین از دیدگاه طرفداران نظریه واکنش به رویدادهای آزار دهنده، پرخاشگری به عوامل گوناگونی از جمله افکار و شناخت های متنوع بستگی پیدا می کند.

2-27-4- نظریه یادگیری اجتماعی

   دیدگاه یادگیری اجتماعی بیشتر یک چارچوب کلی و نگرش عمومی را برای تفسیر یا توصیف وقایع و رویدادها ارائه می دهد. طبق عقیده باندورا (1973)، پرخاشگری مثل انواع دیگر رفتارهای اجتماعی، آموختنی است. در این دیدگاه، اعتقاد بر این است که انسان ها به طور مادرزادی با پاسخ های پرخاشگرانه به دنیا نمی آیند، بلکه این پاسخ ها را با عناوین مختلف و درست به همان شکلی که دیگر رفتارهای اجتماعی را می آموزند، کسب می کنند و این عمل را یا به صورت تجربه مستقیم و یا از طریق مشاهده رفتار دیگران می آموزند. مردم فرهنگ های مختلف به شیوه های خاص خود به دیگران حمله می کنند؛ برخی با کونگ فو، و تفنگ دولول و برخی دیگر با مسلسل و سرنیزه، اما در عین حال مردم از طریق تجربه مستقیم و جانشین می آموزند که:

  • چه کسانی و کدام دسته و گروهی را می توان هدفی برای پرخاشگری قلمداد کرد؟
  • چه اشخاصی را با چه اعمال و اقداماتی می توان با دلایل خاصی بخشید و کدامیک را با رفتار پرخاشگرانه تلافی کرد؟
  • در چه شرایط و موقعیت هایی، پرخاشگری رفتار نامناسب است؟

بنابراین، در نظریه اجتماعی فرض بر این است که خواه شخصی به موقعیت های در پیشِ رو پرخاشگری کند و خواه واکنشی عادی از خود نشان دهد، هر واکنش به عوامل زیادی بستگی دارد که شامل تجربه های قبلی، تقویت های مرتبط با پرخاشگری و متغیرهایی است که افکار و تصورات شخص را در تأیید آن و یا عوامل بالقوه مؤثر بر چنین رفتاری، شکل می دهند. این دیدگاه پیچیده تر از نظریه های غریزه و سائق در مورد پرخاشگری است که در تأیید آن شواهد بیشتری هم وجود دارد. به یک معنا، این نظریه خوش بینانه تر از نظریه های دیگر، به پرخاشگری می نگرد. چنانچه پرخاشگری رفتار آموخته شده باشد پس باید نسبت به تغییر و اصلاح مستقیم رفتار، انعطاف پذیر باشد. به دلیل این مزایا، دیدگاه یادگیری اجتماعی بر شناخت ما از پرخاشگری و مبانی دیدگاه های دیگر افزوده است (به نقل از داگلاس و دوتون، 2011).

[1]– Douglas & Dutton