. تعاریف  نظری شادکامی:

شادکامی عبارت است از مقدار ارزش مثبتی که یک فرد برای خود قائل است. این سازه دو جنبه دارد، یکی عوامل عاطفی که نمایان گر تجربه هیجانی شادی، سرخوشی، خشنودی و سایر هیجان های مثبت هستند؛ دیگری ارزیابی شناختی رضایت از قلمروهای مختلف زندگی که بیانگر شادکامی و بهزیستی روانی است. بررسی های طولی نشان می دهند که شادکامی بر طول عمر مؤثراست(علی پور و آگاهاریس[1]،2007).از نظر تئوری عقیده بر این است که افراد قادرند شادکامی و خوشبختی شان را با کنترل افکارشان افزایش دهند. برای مثال عقیده به این که یک نیرو و هدف ماورایی در جهان وجود دارد، می تواند منجر به شادکامی افراد شود. بر اساس نتایج برخی مطالعات، بین هوش معنوی و شادکامی رابطه مثبت مشاهده شده است(باقری، اکبرزاده و حاتمی، 2011) بنابراین، فعالیت هایی که همراه با معنویت هستند از قبیل کمک به دیگران و همدردی، می توانند موجب شادکامی افراد شوند.

در واقع  شادکامی اشاره دارد به این که مردم زندگی خود را چگونه ارزیابی می کنند؟ و شامل متغیرهایی از قبیل رضایت از زندگی، رضایت از وضعیت زناشویی، رضایت از کار، فقدان افسردگی و اضطراب و وجود عواطف و خلقیات مثبت می شود(مظفری، 1382). ارزیابی شخص از خود ممکن است به شکل شناختی باشد، مثلا هنگامی که شخص به طور کلی در مورد رضایت از زندگی خود یا جنبه هایی از زندگی مانند تفریحات به قضاوت آگاهانه می نشیند. ارزیابی شخص ممکن است به شکل عاطفی نیز باشد(تجربه هیجانات و خلقیات خوشایند یا ناخوشایند در مواجه با زندگی خود). بنابراین گفته می شود اگر شخص رضایت از زندگی و غالبا خوشی را تجربه کند و فقط گاه گاهی هیجاناتی مثل غمگینی و خشم را تجربه نماید دارای شادکامی ذهنی بالا خواهد بود و بر عکس اگر از زندگی خود ناراضی است و خوشی و علاقه کمی را تجربه نماید بر هیجانات پیوسته منفی مثل خشم و اضطراب را تجربه نماید دارای شادکامی پایین است(مظفری، 1382).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پیشگیری و درمان افسردگی/پایان نامه موسیقی درمانی و کاهش افسردگی سالمندان

چند ویژگی اساسی از نظر دینر(1984)، در مطالعه شادکامی به دست آمد که عبارتند از:1) کل دامنه بهزیستی از زجر و عذاب تا وجد و شعف را در بر می گیرد و صرفا حالات نامطلوبی مثل افسردگی یا ناامیدی محدود نمی شود. بنابراین حوزه شادکامی صرفا شامل حالات نامطلوب نمی شود که توسط روان شناسان بالینی مورد اقبال قرار گرفته است. به عبارتی دیگر حوزه شادکامی صرفا مطالعه افسردگی و اضطراب ختم نمی شود بلکه عواملی که تا اندازه ای افرد شاد را از افراد شاد متوسط و از افراد فوق العاده شاد متمایز می کند را در بر می گیرد.

شادکامی بر حسب تجربه درونی هر شخص تعریف شده است و موقعی که صحبت از ارزیابی شادکامی است چارچوب داوری خارجی تحمیل نمی شود به عبارتی، برای توصیف میزان شادکامی هر کس باید درون پوست وی رفت (میرز و دینر[2]، 1995). با این که بسیاری از ملاک های بهداشت روانی از بیرون توسط محققین و درمانگران دیکته می شود(مثلا پختگی، خود مختاری، واقع بینی)، شادکامی از دیدگاه خود شخص ارزیابی می شود. اگر شخص فکر می کند که زندگیش خوب پیش می رود بنابراین درون این چارچوب زندگی او خوب پیش می رود. این ویژگی، شادکامی را از روان شناسی بالینی سنتی فراتر می برد، زیرا در این حوزه بر ادراکات افراد از زندگی خود وزن و بها داده می شود. پس در حوزه شادکامی دیدگاه شخص در مورد بهزیستی اش از اهمیت برجسته ای برخوردار است. ویژگی نهایی شادکامی این است که این سازه صرفا به خلقیات زودگذر نمی پردازد بلکه بر حالات بلندمدت تر تکیه دارد(میرز و دینر،1995).

[1] -Alipour A, Agahharis M

[2] – Mayer, J. D. & Diener