تعریف استرس[1]

استرس یک مفهوم چند بعدی است و ممکن است بر زبان و دیدگاه های سازمانی تعریف شود.از لحاظ زبان، در اصل از کلمه لاتین مشتق شده است که Stringere می باشد و اشاره دارد به محکم کشیده شدن برای توصیف سختی ها و رنج (کارترایت[2] و کوپر[3]،1997). این حالت اغلب زمانی اتفاق می افتد که روح و جسم فرد با هم مطابقت ندارند و یا نمی توانند به تقاضاها و قیود و یا فرصت های شغلی اش رسیدگی کند. (یوگوجی[4] ،آیسلی[5]، 2009). ممکن است دو نوع مهم استرس ایجاد شود: استرس خوب[6] و استرس بد[7] یا پریشانی(فوری[8] و همکاران،2003).

استرس خوب اغلب اوقات بوسیله افرادی که در حد متوسط وسطوح پایین استرس را تجربه می کنند ایجاد می شود و استرس بالا بوسیله افرادی که سطوح بالای استرس را تجربه کرده اند ایجاد می شود.

افرادی که استرس خوب را تجربه کرده اند قادر به برآوردن خواسته های کار خواهند بود و این ممکن است به آنها در افزایش عمر کاری مثبت کمک کند. به عنوان مثال، رضایت و ارزشهای اخلاقی مثبت.

در مقابل افرادی که پریشانی را تجربه کرده اند قادر نخواهند بودخواسته های شغل را برآورده کنند این ممکن است آنها را برای کاهش کیفیت زندگی کاری برانگیزد. به عنوان مثال ، نارضایتی و ارزشهای اخلاقی منفی .

استرس دو بعد مهم دارد: استرس فیزیولوژیک و استرس روانی. استرس فیزیولوژیک به عنوان واکنش فیزیولوژیکی بدن(سردرد، میگرن،درد شکم، سستی، کمردرد، درد قفسه سینه، خستگی، تپش قلب، اختلال خواب و درد عضلانی و همچنین تغییر در غذا خوردن، نوشیدن، خوابیدن و عادات سیگار کشیدن) به محرک های مختلف استرس زا درمحیط کار دیده شده است. (بیهر [9] و همکاران،2001).

استرس روانی اغلب به عنوان واکنش احساس اضطراب و افسردگی، فرسودگی شغلی، بیگانگی شغل، خصومت، افسردگی ، تنش، خشم، عصبانیت، تحریک پذیری و ناامیدی به اثر یک محرک در مقابل کار تعریف می شود.اگر کارکنان نتوانند این قبیل استرس ها را کنترل کنند این استرس ممکن است بر نگرش و رفتار کاری افراد مثل رضایت ، تعهد بهره وری، کیفیت و سلامت درمحیط کار تاثیر منفی بگذارد(سازمان بهداشت جهانی، 2005 ).

کانن عقیده دارد که عکس‌العمل ،بیوشیمیایی و رفتاری است که در مواجهه با خطر به انسان دست می‌دهد. شولر استرس را مجموعه‌ای از واکنش های عمومی نسبت به عوامل ناسازگار و غیر منتظره محیط می‌داند به عبارت ساده‌تر اختلال در سیستم ناسازگاری و تطبیق بدن آدمی با محیط خارجی که او را وادار می‌سازد که با اتخاذ روش جنگ وگریز با خطر مقابله نموده و یا راه فرار را انتخاب نموده و خود را از مخمصه بیرون بکشد.

استرس راگاهی ناشی از محرکات خارج می دانند و گاهی آن را پاسخ فرد به پاره‌ای از مزاحمت‌ها  عنوان کرده‌اند. بررسی‌های جدید و تئوری های جامع راجع به استرس بر تعامل فرد و محیط تاکید دارد. محققان سال‌های 1950 استرس را پاسخ فرد به فرآیندهای درونی و بیرونی که بر ظرفیت ادغام نیروهای جسمی و روانی فشار وارد می‌کنند توصیف نموده‌اند به عقیده لازاروس عکس‌العمل فرد در برابر استرس به تفسیر و ارزیابی آگاهانه یا ناآگاهانه ازحوادث زیان‌آور ،تهدید آمیز و دارای چالش بستگی دارد ( فخیمی ، 1381).

هانس سلیه را می توان نخستین کسی دانست که در سال1956 استرس را به عنوان مفهوم تازه‌ای در نوع خود به طور گسترده مورد بحث و بررسی قرار داد.  سلیه استرس را پاسخی می داند که بدن در برابر خواست هایی که بر آن وارد می‌شود نشان می دهد وی بیان می‌کند این پاسخ پاسخی غیر اختصاصی[10] است. بدین معنی که هرگاه عاملی موجب شود که بدن دچار تنش شود و ثبات و تعادلش را از دست بدهد به طور خود به خود واکنشهایی نشان می دهد تا تعادل از دست رفته را باز گرداند و به حالت پیشین و همیشگی خود برسد.مثلاً عرق کرن در هوای گرم و لرزیدن در هوای سرد در واقع کوشش هایی است که بدن به اقتضای شرایط بیرونی در جهت حفظ تعادل درونی انجام می‌دهد. (در گرما،‌ مقداری گرمای دریافت کرده را با مقدار آبی که از راه عرق بیرون می‌ریزد دفع می‌کند و در سرما با لرزش ماهیچه ای مقداری قند ذخیره را آزاد می کند و انرژی در اختیار بدن می‌گذارد)اما اگر این گرما یا سرمای محیط از حدی بگذرد که فشار را در بدن وارد کند، استرس‌زا خواهد بود، از همین رو سرما و گرما را عامل استرس می دانند.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   انواع پرخاشگری از لحاظ تعداد افراد

بنابراین، اکنون با جمع بندی مفاهیمی که تا اینجا تعریف شد. می‌توان استرس را به طور کامل و دقیق‌تر چنین تعریف کرد: «استرس مجموعه واکنش‌های جسمانی ، رفتاری روانی‌ذهنی است که ارگانیسم در برابر محرک‌های درونی و بیرونی بر هم زننده ثبات و تعادل طبیعی و درونی بدن هئوستازی[11] نشان می‌دهد. هدف ا صلی این واکنش ها بازگرداندن تعادل از دست رفته ارگانیسم و سازگاری فرد با محیط است.

حال که به تعدادی از مفاهیم و تعاریف فشار روانی یا (استرس) اشاره کردیم جا دارد متذکر شویم که فشار روانی به چه عاملی اطلاق نمی‌شود.

فشارروانی همان اضطراب نیست، اضطراب در قلمرو عاطفی وروان شناختی عمل می‌کند در صورتی که فشار روانی علاوه بر این قلمرو در حوزه فیزیولوژیکی نیز عمل می‌کند. از این رو فشار روانی ممکن است با اضطراب همراه باشد ولی این دو را نمی توان مساوی هم دانست گاهی به دلیل عدم توجه به ماهیت فشار روانی و اضطراب به اشتباه آنها را معادل هم می‌دانند.

فشار روانی الزاماً موردی ویرانگر، بدیا چیزی که باید از آن اجتناب ورزید نیست. فشار روانی می تواند خوب هم باشد به عبارتی فشار روانی گاهی به صورتی است که اشخاص به جای اجتناب باید خواستار دسترسی به آن باشند البته نکته کلیدی در اینجا نحوه کنار آمدن شخص با فشار روانی است، فشار روانی اجتناب ناپذیر است ولی از ناراحتی روانی می توان جلوگیری یا آن را به نحو موثر کنترل کرد.

استرس حالتی پویا و هیجان انگیز است که فرد با یک فرصت محدودیت یا تقاضای غیر عادی مواجه می‌شود و واکنشهای احساسی ، فیزیکی و شناختی از خود نشان می دهد. همانطور که تضاد و ابهام ضرورتاً منفی نیستند. استرس نیز پدیده زشتی نیست بلکه در مواقعی باعث ایجاد چالش در افراد می شود دستاورد بالقوه مثبتی را به دنبال داشته باشد.

به طور کلی دو نوع استرس وجود دارد:

الف) استرس سازنده، مفید و خوش خیم: عبارت است از استرس مطبوع و خوشایند

احساسات مثبتی که به یک شخص دست می‌دهد ، همانند تشویق به خاطر انجام درست وظیفه، ایجاد یک راه حل جدید یا مذاکره برای دست یابی به یک توافق مطلوب

ب) استرس مخرب، مضر و بد خیم: استرسی که نامطبوع زیان‌آور و بیماری زاست. عمده تمرکز مباحث تئوریک در استرس بر روی استرس بدخیم است.

[1] -Stress

[2] -Cartwright

[3] -Cooper

[4] -Isele

[5] -eustress

[6] -distress

[7] -Fever

[8] -Bhgat

[9] – Beehr

[10] – non-specific

[11] – Hommeostasis