1.    سمبولیسم و آموزه برین‌الگوها[1]

برین الگوها، آموزه‌ای بسیارکهن است که به تعبیر اُلدمدو هیچ سنّت جامع و کاملی بی‌نیاز از آن نبوده …]و[ این تعلیم در بُن هر سنّتی جای دارد.[2] مُثُل اعلی در سنّت‌های مختلف به زبان‌های متفاوتی بیان شده است. آنچه در برین‌الگوها مهم است رابطه شیء و مثالش می‌باشد. این رابطه به فهم معنای سمبولیسم کمک می‌کند.

آشناترین ترجمان این آموزه، نظریه مُثل افلاطونی است که صبغه یونانیِ این آموزه عالم‌گیر را ارائه می‌دهد. در اساطیر یونان باستان، «موزها»، یا به تعبیری «سروشیان»، دختران‏ «زئوس» و «مِنِه موزینه»[3] یا خدای یاد و خاطره هستند، شاعر و هنرمند هنگام تکوین اثر هنری از ایشان الهام می‌گیرد و این کار او چیزی جز یادآوری صورت‌های مثالی در عالم مثل نیست که انسان پیش از پاگذاشتن به عالم طبیعت، از آنها باخبر بوده و آنها را دیده، امّا اکنون فراموششان کرده است. شاعر، هنگام سرودنِ شعر، در تصرّف ایزدانِ یاد و خاطره، به آن جهان دست می‌یابد و شعر می‌گوید. پس لازمه هنرمند بودن فقط دانستن تخنه و مهارت هنری نیست، هنرمند باید از فرشتگان هنر نیز الهام بگیرد. شاعری که تنها با صنعت شعر گفتن آشناست و از خدایان موهبتی دریافت نکرده، شاعری بی‌مایه و ناموفق است: «اگر کسی گام در راه شاعری بنهد، بی‌آنکه از دیوانگی (الهی) بهره‌ای یافته باشد و بپندارد که به یاری وزن و قافیه (تخنه) می‌تواند شاعر شود، شاعری ناکام و نامحرم خواهد بود. همانطور که شعر دیوانگان راستین به شعر آدم هوشیار غالب می‌گردد»[4] هنرمند کسی است که در حالت‏ بی‏خودی و ناآگاهی از جهان محسوسات، مورد الهام خدایان شعر و موسیقی، یعنی‏ موزها، قرار می‏گیرد.

افلاطون نظریه آناممسیس یا تذکار را نیز بر پایه این اسطوره بنا نهاده است که جان ما قبل از تولّد در میان این ایده‌ها بوده است و خاطره‌ای مبهم از پاره‌ای از ایده‌ها را پس از تولّد در خود نگاه‌داشته است و سپس در شرایط ویژه آنها را به یاد می‌آورد. شیوه سقراطی[5] نیز این است که معلّم آن چه را که در ذهن شاگرد نهفته است بیدار کند و بیرون بیاورد. سقراط نیز از همین روی خود را قابله می‌نامید.

در آیین هندو نیز وداها انعکاس زمینی از یک الگوی الهی هستند. عبارات فراوانی در ریگ‌ودا هست که در آنها فنّ اوراد و اذکار[6] با هنر بافندگی یا درودگری مقایسه شده است. گاهی هنرمند چنان انگاشته می‌شود که گویی به ملکوت رفته و در آنجا صورت‌هایی از فرشتگان یا آثار معماری را دیده است تا بر روی زمین آنها را از نو پدیدآورد. گاهی از معمار چنان یاد می‌شود که در سلطه ویشواکارما[7] است که در اصل نام بزرگ استادکار [الصانع] بوده است، و بعدا این نام را بر استاد معمار فرشتگان و حامی صنعتگران نهاده‌اند‌.[8]

در سنّت اسلامی نیز، عالم مُثل، با عناوینی چون: ارباب انواع، عقول مفارق و هیاکل یاد می‌شوند. فارابی از حیث وجودشناختی خیال را معلول عوامل مختلفی مانند عقل فعّال، نفوس فلکی، قوّه ناطقه، محسوسات و قوه متخیّله می‌داند.[9] نکته‌ای که مربوط به موضوع ما می‌شود نقش عقل فعال است. فارابی معتقد است که عقل فعال همه معقولات را به صورت تجسّمی و تصویری بر قوای خیالی پیامبر فرومی فرستد[10] و افاضه می‌نماید.[11]

گفتنی است عالم مثالِ شیخ اشراق با عالم مثال افلاطونی، مشترک لفظی است؛ چه عالم خیال[12] نزد فیلسوفان اسلامی به عنوان قوه‌ای میان قوای عاقله و حسّی یا جزئی از حواس باطنی[13] در نظر گرفته شده که مادّه نیست ولی عوارض مادّه را دارد؛ مناظرالعُلی و عالم خیال ابن‌عربی نیز برخلاف آنچه ادعا شده با عالم مُثل متفاوت است.[14]

مسئله تطابق عوالم در حکمت متعالیه که متأثّر از مبحث حضرات خمس در عرفان نظری است، بر اساس تشکیک در ماهیّت، افراد طولی ماهیّت و بر اساس تشکیک در وجود، وجودات طولی ماهیّت تصویر می‏شود. هم افراد طولی ماهیّت، که به نظریه مثل افلاطونی می‏انجامند، و هم وجودات طولی ماهیّت، هر دو، به نحوی نظریه تطابق عوالم را تبیین می‏کنند امّا با توجّه به مقبول نبودن تشکیک در ماهیّت، در حقیقت، وجودات طولی ماهیّت‌اند‏ که توجیه‏گر تطابق عوالم‏اند.[15]

[1]. واژه برین‌الگو همان archetype است که دکتر سعید بینای مطلق آن را به برین الگو ترجمه کرده است. در جاهای دیگر کهن الگو یا الگوی اصیل نیز ترجمه شده است. (به نقل از اسماعیل رادپور)

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مفاهیم ارتباط:پایان نامه مؤلفه‌های جنسی و مهارت‌های ارتباطی و رضایت زناشویی

[2] . الدمدو هری، سنت گرایی: دین در پرتو فلسفه جاویدان، سریلانکا، انتشارات موسسه مطالعات سنتی، 2000، ص 240.

 

[3]. Μνημοσύνη

 

[4] . فدر 245 a

[5]. Socratic method

[6]. mantra

[7]. visvakarma

[8] . کوماراسوامی آناندا ، استحاله طبیعت در هنر، ترجمه صالح طباطبایی، تهران، فرهنگستان هنر، 1384، ص 36.

  1. برای مطالعه بیشتر ر.ک: فارابی، آراء اهل مدینه و مضاداتها، ص 106 و همو، السیاسه المدنیه، ص 33.
  2. این ادعا در مورد فیلسوف نیز شده است، فارابی دست کم در بخشی از حیات فلسفی اش فیلسوف را همسان پیامبر متصل به عقل فعال می‌داند. با این تفاوت که فیلسوف از راه عالم عقل و کوشش و پیامبر از راه عالم خیال و جوشش به آن منبع متصل می‌شوند. (دراین باره ر.ک: حکمت،نصرالله؛ متافیزیک ابن سینا، تهران، نشر الهام، 1389، ص 95)

[11] . برای مطالعه بیشتر ر.ک: مفتونی نادیا،  فارابی، خیال و خلاقیت هنری، تهران، انشارات سوره مهر، 1389، ص 109.

 

[12]. هانری کربن به دلایلی تاکید دارد که از کلمه لاتینی mundus imaginialis یا عالم مثال به جای عالم خیال استفاده کند. (کربن، هانری؛ آوینی، سید محمد؛ (1372) عالم مثال، نامه فرهنگ، شماره 10 و 11، صفحه 55)

[13] . ر.ک: ابن سینا، اشارات و تنبیهات، بوستان کتاب، ج2،  صص 342-346.

[14] . ر.ک: چیتیک ویلیام، درآمدی بر تصوف، ترجمه محمدرضارجبی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقت ادیان و مذاهب، 1386، ص 113.

[15] . ر.ک: عبودیت عبدالرسول، «تطابق عوالم»، نشریه معرفت فلسفی، بهار 1383، شماره 3، صص 55-88.