. شادکامی و سلامت روانی

یکی دیگر از عواملی که مستقیما بر روی سلامت روانی افراد تاثیر می گذارد، شادکامی آنها می باشد. به نظر وینهون[1] (1988) شادکامی به قضاوت فرد از درجه یا میزان مطلوبیت کیفیت زندگی اطلاق می‌شود، به عبارت دیگر شادکامی به این معناست که فرد چه قدر از زندگی خود لذت می برد ‌(کاظمیان مقدم و مهرابی‌زاده هنرمند،1388).

به نظر آرگایل(1995) سه جزء اساسی شادکامی عبارتند از: هیجان مثبت، رضایت از زندگی و نبود هیجانات منفی از جمله افسردگی و اضطراب. او  معتقد است که روابط مثبت با دیگران؛ هدفمند بودن در زندگی، رشد شخصی، دوست داشتن دیگران و طبیعت نیز از اجزاء شادکامی هستند.طبق نظریه دینر (2000)  شادکامی ارزشیابی هایی است که افراد از خود و زندگیشان به عمل می آورند. این ارزشیابی ها می تواند جنبه شناختی داشته باشد، مانند قضاوت هایی که درمورد رضایت از زندگی صورت می گیرد و یا جنبه عاطفی که شامل خلق و هیجاناتی است که در واکنش به رویدادهای زندگی ظاهر می شود. بنابراین شادکامی از چهار جزء تشکیل یافته است که عبارت است از خشنودی از زندگی، خلق وهیجانات مثبت خوشایند، نبود خلق و هیجانات منفی(کشاورز و وفاییان، 1386).

مکاتب فکری مختلف، به بررسی موضوع شادکامی بشر پرداخته اند، اما دو دیدگاه شناختی و لذت عنایت بیشتری به این امر داشته اند. نظریه پردازان شناختی، شادکامی را احساسی می دانند که به واسطه پیشرفت منطقی در جهت رسیدن به هدف ایجاد می شود(فرنکن[2]،1994) و  ککس و کلینگر(2011). در این دیدگاه، شادکامی به درون دادهای حسی و ادراکات حاصل از آن محدود نمی شود بلکه هرچه فرد گام هایی در راه رسیدن به هدف خویش برمی دارد، احساس شادکامی در او تقویت می شود. در این دیدگاه شادکامی مأخوذ از هدف یا هدف انگیخته است اما شادکامی مورد نظر دیدگاه لذت جویی عین هدف است.در فلسفه لذت جویی با قدمت چندهزار ساله، اعتقاد بر این است که رفتار انسان هواره در جهت کسب ، حفظ و ازدیاد لذت های زندگی و اجتناب از درد سوق می یابد. بنابراین ، لذت و شادکامی در هر لحظه از زمان، تنها عامل ارزشمندی است که فرد در جهت آن گام بر می دارد. به همین دلیل ، در مکتب لذت جویی، شادکامی تنها شامل نهایت آثار مثبت حواس بینایی، شنوایی، لامسه، چشایی و بویایی است(ریو،2006).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   نظریه‌های جامعه‌شناختی/پایان نامه موسیقی درمانی و کاهش افسردگی سالمندان

2-1-4-7. امید و سلامت روانی

از دیگر عواملی که تاثیر زیادی بر سلامت روانی افراد دارد، امید به آینده می باشد. امید، مفهومی چند بعدی است و ابعاد آن را می توان با بازنگری این واژه از نظرعلم واژه شناسی، روان شناسی،  الهیات، فلسفه وجامعه شناسی کشف نمود. امید از ریشه لاتین spear به معنای امید داشتن گرفته شده است و منتظر چیزی بودن را می رساند و طبق لغت نامه وبستر[3] به عنوان اعتماد، توکل، چشم داشت همراه با انتظار یا اعتماد به وقوع یک امر معنی می شود (استفنسوس[4]،1999).

طبق نظر لیچ، مارسل وکرنر[5] (2002) احساس امید احساس شایستگی است. امید زیاد کننده قدرت تطابق و نشانه سلامت روان است. امید یعنی داشتن برنامه برای زندگی، یعنی زندگی واقعی همراه با هدف و مقصود، یعنی احساس امکان داشتن و ممکن بودن. امید یکی از فاکتورهای لازم برای زندگی است(کشاورز و وفاییان، 1386).

اشنایدر(2002)و فلدمن و اشنایدر(2005) عقیده دارند که برای ایجاد امید وجود دو نوع تفکر الزامی است: تفکر گذرگاه یا مسیر و تفکر کارگزار یا عامل. فردی ممکن است انرژی روانی و شور و شوق بسیار برای اهداف شخصی داشته باشد، اما توان کافی برای یافتن راه های عملی کردن اهداف را نداند؛ و یا ممکن است بتواند به راحتی راههای خاصی برای اهدافش پیداکند، اما تفکر عامل لازم برای دستیابی به آنها را نداشته باشد. براساس نظریه امید هردوی این افراد ممکن است امید بالا داشته باشند، اما در یک جزء تفکر امیدوارانه مشکل دارند(کشاورز و وفاییان، 1386).

[1] Weenhoven                               

[2] -Franken

[3] Webster

[4] Stephenson

[5] Linch, Marcel & Corner