– مبانی نظری هوش معنوی

2-3-1- هوش[1]

از عوامل مؤثر در تنظیم هیجان شناختی و حل مسأله سازگارانه هوش می­باشد که در راستای تسهیل اهداف کاربردی و رشد سازگارانه جهت­گیری شده است. مفهوم هوش، مبتی بر گزاره­ای است که فرآیند حرکت به سوی اهداف، انجام راهبردهایی را برای غلبه بر موانع و حل­مسأله ضروری می­سازد ( استنرگ[2]، 1997، به نقل از نازل[3]، 2004). یکی از خصوصیات هوش توانایی در حل مشکلات کاربردی است. زوهر و مارشال (2000) هوش را به توانایی نظارت و حل مشکلات شامل منطق، هیجان، معنا و ارزش مربوط دانسته­اند. و ایمونز[4] (2000) گزارش داد که هوش با رفتارهای منطبق با حل مشکلات سر و کار دارد.

در تعریف واژه هوش اتفاق نظر میان روان­شناسان وجود ندارد. هنوز محققان به لحاظ پیچیدگی و چند بعدی بودن هوش، به یک تعریف جامع و دقیق از هوش دست نیافته­اند. کلمبو[5] و فریک[6] (1999) علت این امر را معنای متفاوت هوش در زمینه­ها و نظام­های تخصصی گوناگون روان­شناسی دانسته­اند. وکسلر[7]، روان­شناس آمریکایی، در تعریف هوش بیان می­کند: هوش یعنی تفکر عاقلانه، عمل منطقی و رفتار مؤثر در محیط کار. در تعاریف کاربردی نیز، هوش پدیده­ای است که از طریق تست­های هوش  سنجیده می­شود.

پس از گذشت سال­ها از سلطه بهره هوشی[8] (IQ) بر جوانب مختلف زندگی، اکنون از اهمیت آن به عنوان تنها عامل موفقیت کاسته شده است. هر چند که مفهوم هوش ممکن است در نزد افراد مختلف معانی متفاوتی داشته باشد، با این حال وقتی صحبت از هوش به میان می­آید، بلافاصله نوعی توانایی ذهنی درباره انسان تداعی می­شود. در گذشته فردی موفق قلمداد می­گردید که دارای بهره هوشی بالایی می­بود. اکنون بهره هوشی بالا به تنهایی ارزش قلمداد نمی­شود؛ چرا که تنها %20 از موفقیت را در بر می­گیرد حال آن که %80 از موفقیت به هوش هیجانی[9] و هوش معنوی[10] نسبت داده شده است. بنابراین امروزه روانشناسان توجه ویژه­ای به این قابلیت و نقش آن در زندگی نموده­اند و هر روز بر اهمیت و نقش آن به عنوان عاملی تأثیرگذار بر موفقیت در جوانب مختلف زندگی افزوده می­شود (گلمن[11]، 1998). به این منظور به بررسی هوش معنوی می­پردازیم اما در ابتدا به بررسی مفهوم معنویت خواهیم پرداخت.

 

2-3-3- معنویت[12]

در دهه­های اخیر مفهوم معنویت و کاربردهای آن در دنیا و به خصوص در دنیای غرب اهمیت زیادی یافته است، به طوری که مفاهیمی همچون خدا، مذهب، معنویت و غیره که موضوعاتی خصوصی قلمداد می­شدند، وارد تحقیقات علمی و مباحث آکادمیک در حوزه علوم انسانی شده­اند. به ویژه تعداد تحقیقات با چنین موضوعاتی در پژوهش­های روان­شناسی و مدیریت به سرعت در حال افزایش است. در این زمینه تا به حال کنفرانس­ها و کارگاه­های زیادی تشکیل شده و می­شود (زوهر [13]و مارشال[14]، 2000 ؛ ایمونز، 2000 ؛ نوبل[15]، 2000 ؛ واگان[16]، 2002). پیشرفت علم روان­شناسی از یک سو، و ماهیت پویا و پیچیده جوامع نوین از سوی دیگر، موجب شده نیازهای معنوی بشر در برابر خواست­ها و نیازهای مادی قد علم کند و معنویت اهمیت بیشتری یابد. چنین به نظر می­رسد که مردم جهان امروز بیش از پیش، به معنویت و مسائل معنوی گرایش دارند. به عبارت دیگر، معنویت امری همگانی است و همانند هیجان، درجات و جلوه­های مختلفی دارد به طوری که ممکن است هشیار یا ناهشیار، رشد یافته یا غیر رشد یافته، سالم یا بیمارگونه، ساده یا پیچیده و مفید یا خطرناک باشد (وگان، 2002).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   اثربخشی سبک­های مدیریت تعارض

تعاریف گوناگون از «معنویت» ارائه شده است. شهیدی (1391) در پژوهش خود معنویت را از دیدگاه محققان این گونه تعریف کرده: در لاتین از واژه اسپریتوس[17] به معنای «زندگی» یا «روشی برای بودن» و «تجربه کردن» است که با آگاهی یافتن از یک بعد غیر مادی به وجود می­آید و ارزش­های قابل تشخیص آن را معین می­سازد این ارزش­ها به دیگران، خود، طبیعت و زندگی مربوط است. در لغت­نامه دهخدا معنویت به معنای معنوی بودن است و معنوی منسوب به «معنی» در مقابل «لفظ» و نیز «باطنی و روحانی» در مقابل « مادی و صوری» است. به دیگر سخن، معنویت یعنی معنایی که فقط توسط قلب شناخته می­شود. معنویت در فرهنگ آکسفورد به معنی در ارتباط بودن با روح یا کیفیت­های روانی برتر، متعلق بودن یا در ارتباط بودن با چیزها یا موضوعات مقدس، ایستادن یا تکیه دادن به دیگران، دین­داری، درستکاری، پرهیزکاری، و به لحاظ روحی خوب بودن، داشتن تمایلات یا غرایز معنوی و … آمده است.

ایمونز بیان می­کند معنویت جست­وجویی برای یافتن عناصر مقدس، معنایابی، هشیاری بالا و تعالی است. آبرهام مازلو [18]نیز معنویت را از مهم­ترین عناصر نگرش انسان­گرایانه دانسته است. مازلو معتقد بود: معنویت مسئولیتی عمومی است که بر دوش همۀ افراد بشر است. وی اعتقاد داشت: تجارب معنوی، ما را از ساحت آگاهی متعارف به ساحت برتری از هستی منتقل می­کند و به ما امکان می­دهد تا ارزش­های متعالی خود، مانند حقیقت، زیبایی، هنر و عشق را که مازلو «ارزش­های وجودی[19]» می­نامد، معنا کنیم. شهیدی(1391) معنویت را به عنوان تلاش دائم بشر برای پاسخ دادن به چراهای زندگی تعریف نموده­اند. به عبارت واضح­تر، استفاده بهینه از قوه خلّاقیت و کنجکاوی برای یافتن دلایل موجود مرتبط با زنده ماندن و زندگی کردن است و در نتیجه، رشد و تکامل، بخش مهمی از معنویت است و از منظر اسلام معنویت عبارت است از: درک ارتباط با وجودی متعالی که به کمک عمل به برنامه­ای ویژه در مدت زندگی برکره زمین، حاصل شده و روز به روز شدت یافته، از انسان وجودی خاص می­سازد که در عالم هستی، مطلوبیت ذاتی دارد و با یاد خدا تجلّی می­یابد (نارویی­نصرتی، 1390).

 

 

[1] Quotient

[2] Stemberg

[3] Nasel, D. D.

[4] Emmons, R. A.

[5] Colombo, J.

[6] Frick, J.

[7] David Wechsler

[8] Intelligence Quotient

[9] Emotional Quotient

[10] Spiritual Quotient

[11] Goleman, D.

[12] Spirituality

[13] Zohar, D.

[14] Marshall, I.

[15] Noble, K .D.

[16] Vaughan, F.

[17] Spiritus

[18] Abraham maslow.

[19] Being-values