4 مراحل رشد خودکارآمدی

تغییرات رشدی خودکارآمدی در مسیر زندگی از مباحثی است که در نظریه بندورا(1977)، به آن اشاره شده است. او معتقد است کارآمدی ابتدا وقتی ایجاد می شود که نوزادان به تدریج شروع به اعمال نفوذ بر محیط فیزیکی و اجتماعی خود می کنند. نخستین تجربه های سازنده کارآمدی در والدین متمرکز است و این تمرکز همراه با گسترش یافتن جهان کودک و تحت تأثیر قرار گرفتن وی به وسیله خواهران و برادران و همسالان تغییر می یابد، مدارس نیز در رشد خودکارآمدی تأثیر می گذارند.

تجربه های انتقالی نوجوانی شامل کنارآمدن یا تقاضاها و فشارهای جدید، از آگاه شدن از جنسیت گرفته تا انتخاب شغل بالقوه شخصی است. بندورا اشاره می کند که موفقیت این مرحله انتقالی بین دوران کودکی و بزرگسالی بستگی به اعتمادهای اولیه نسبت به توانایی های شخصی دارد(شولتز[1]، 1990). دوره جوانی غالبا شامل، سازگاری های دیگر، از قبیل شکل دادن رابطه زناشویی، آغاز پدر و مادر شدن و تسلط و چیرگی بر شغل است. خودکارآمدی برای همه این تکالیف، حیاتی است. سال های میانسالی با منابع تازه ای از فشار روانی همراه است، چرا که افراد زندگی خود را دوباره ارزیابی کرده و با محدودیت های خود مواجه می شوند که هر دوی این ها بر خودکارآمدی تأثیر دارند. ارزیابی خودکارآمدی در دوران پیری دشوار است. کاهش توانایی های جسمی و ذهنی، بازنشسته شدن از کار فعال و کناره گیری از زندگی افق جدیدی از خود ارزیابی را ایجاد می کند. بندورا معتقد است که یک احساس خودکارآمدی پایین مستعد به جنبش درآوردن فرآیندهای بازدارنده ای است که منجر به کاهش کارکرد شناختی و رفتاری می شود. در مجموع از نظر بندورا احساس خودکارآمدی یک عامل حیاتی در موفقیت یا شکست در سراسر زندگی است(شولتز،1990).

2-2-1-5 نظریه های خودکارآمدی:    

یکی دیگر از عوامل موثر بر پیشرفت تحصیلی خودکارآمدی است. پژوهش‌های بندورا[2] (2000–1977) و تحلیل او از یادگیری‌های اجتماعی، تأثیر بسیاری بر روان‌شناسی در قرن بیستم داشته است. نارسایی‌های شرطی شدن شدن عاملی در توجیه و تبیین رفتارهای اجتماعی بدون رجوع به تقویت‌کننده‌های خاص از سویی، و نفوذ ژان‌پیاژه روان‌شناس شناختی، از سوی دیگر، بندورا را به چگونگی اکتساب رفتارهای انتزاعی و مجرد متوجه ساخت. او به تدریج، درگیر مطالعه فرآیندهای شناختی شد که به باور او می‌باید یادگیری‌های اجتماعی را میانجی‌گر باشند. در حقیقت، عنوان شناختی‌- ‌اجتماعی نظریه، بیانگر باور بندورا بر نقش میانجی‌گر فرایند‌های شناختی در کسب رفتارهای اجتماعی و نیز باور او به مبنای اجتماعی فرآیندهای مزبور است(سالکایند[3]، 2008).

در این دیدگاه، انسان موجودی فعال و تأثیر‌گذار بر محیط ولی در حین حال به شکلی قانون‌مند تحت تأثیر محیط است. این نگرش تلفیقی بر مبنای رویکرد فلسفی او به ماهیت انسان شکل گرفته است، که نه انسان را قربانی منفعل تکانه‌های ناهشیار و سوابق گذشته می‌دانست(مثل آنچه در دیدگاه روان‌تحلیل گری مطرح است) و نه او را پاسخگر منفعل در برابر رویدادهای محیطی تلقی می‌کرد( مثل آنچه رفتارگرایان کلاسیک به آن معتقد بودند)، بلکه معتقد است که انسان تحت تأثیر همزمان و تعامل فردی و محیطی است، اما نحوه تأثیر واکنش آن ها بر رفتار در اختیار خود فرد است. در دیدگاه بندورا به رفتار انسانی، نقش محوری به فرایندهای شناختی خودتنظیمی[4] و خود‌کاآامدی[5] اختصاص یافته است(سالکایند، 2008).

خودتنظیمی مستلزم توانایی فرد در تأثیر‌گذاری بر رفتار خود به جای واکنش مکانیکی در برابر محیط است. به باور بندورا، اجتماعی شدن کودک، به میزان زیاد، زیر نفوذ و راهنمایی‌های اولیاء تحقق می‌یابد . با این حال، نه اولیاء و نه بزرگسال ارزشمند از نظر کودک، همیشه آماده و حاضر نیستند تا او را هدایت کنند. از این رو، توفیق در اجتماعی شدن، مستلزم آن است که به تدریج کنترل‌های بیرونی جانشین کنترل‌های درونی گردند. با درونی شدن کنترل‌های بیرونی، فرد به توانایی خود تنظیمی دست می‌یابد و کنترل رفتارهای خود را بر عهده می‌گیرد. از این رو، بندورا معتقد است که تصویر انسان، در نظریه‌هایی که رفتار او را فقط با کمک پاداش و تنبیه‌های بیرونی توصیف می‌کنند، به صورت ناقص و محدود ترسیم شده است. انسان دارای توانایی‌هایی در خودتنظیم‌گری است که به او امکان ‌می‌دهد روی افکار، احساسات و اعمال خود، به وسیله‌ی نتایجی که اعمال او در پی دارند، کنترل داشته باشد(لارسن[6]، 2009).امروزه شیوه‌های خودتنظیمی که بر شناخت متمرکز شده است، یکی از راه‌هایی است که افراد می‌توانند، برای کنترل رفتار از آن استفاده کنند. آموزش خودتنظیمی بر اساس کار ویگوتسکی[7] و لوریا[8] استوار است. لوریا دریافت که کودکان در جریان رشد به تدریج می‌توانند با استفاده از آموزش‌های خودتنظیمی، رفتار خود را کنترل کنند. ویگوتسکی، پیشرفت از «گفتار آشکار» به «گفتگوی درونی شده» را یادآوری کرده است. او به «گفتگو با خود» از این جهت اهمیت می‌دهد که به وسیله‌ی آن‌، فرد رفتار خود را تنظیم می‌کند(کدیور، 1381).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   علل بروز اُتیسم؛پایان نامه درمورد اتیسم

علاوه بر مفهوم خودتنظیمی که نقش عمده‌ای در نظریه‌ی بندورا دارد، مفهوم اصلی نظریه‌ی وی در مفهوم خودکارامدی تجلی می‌یابد. خودکارامدی، ارزیابی فرد از توانایی خود در انجام یک تکلیف است. خودکارامدی، به باورهای شخصی درباره ظرفیت‌های خود با یادگرفتن یا انجام فعالیت‌ها در سطح معین اشاره دارد. به نظر بندورا، این که افراد چگونه رفتار می‌کنند، بیشتر به واسطه باورهایشان درباره توانایی خود در آن حیطه و تأثیر این باورها در گرایش آن ها به استفاده از دانش و مهارت‌های قبلی برای انجام آن عمل دارد، بستگی دارد(سالکایند، 2008).

بندورا(1997)، اعتقاد دارد که ارزیابی‌های خودکارآمدی، تأثیر عمیقی بر سطح انگیزش ما دارد. وقتی اعتقاد داشته باشیم که در تکالیف به خوبی عمل می‌کنیم، با وجود مکث‌های موقت روی آن ها، سخت‌تر و با پشتکار بیشتر کار می‌کنیم. هنگامی که به توانایی‌هایمان شک می‌کنیم با انرژی کمتر کار می‌کنیم که احتمال بیشتری وجود دارد، هنگام روبرو شدن با اولین مشکل، آن را رها سازیم. به عبارت دیگر در چارچوب نظریه ی خودکارآمدی(بندورا،1993)، چنین بیان می شود که افراد با باورهای قوی به توانایی های خود نسبت به افرادی که به توانایی های خود تردید دارند، در انجام تکالیف کوشش و پافشاری بیشتری از خود نشان می دهند و در نتیجه عملکرد آن ها در انجام تکالیف بهتر است(عبدی نیا، 1377).

بندورا به تدریج بر اهمیت ادراک فرد از خودکارامدی به عنوان میانجی شناختی عمل انسان تأکید می‌کند و این باورها را پیش‌بینی‌کننده‌های م‍ؤثر در رفتار ما می‌شناسد. وقتی انسان در حال بررسی عمل است و یا آن که به آن مشغول است، قضاوت‌هایی نیز از توانایی خود در انجام دادن وظایف گوناگون و شرایط آنها به عمل می‌آورد. هر فرد، معیارها و هدف‌هایی برای خود تعیین می‌کند که طولانی مدت یا کوتاه مدت و سهل‌الوصول است. همچنین، او در مورد توانایی انجام دادن تکالیف لازم برای دستیابی این هدف‌ها نیز قضاوت می‌کند. اگر چه انسان تحت تأثیر موقعیت‌ها قرار دارد، به دلیل تعیین هدف برای خود و قضاوت درباره خودکارامدی و خودسنجی، موجودی فعال است(راوندی، 1386).

اهمیت خودکارآمدی در یک آزمایش به وسیله کولینز[9] (2004)، نشان داده شده است. کولینز کودکان را بر اساس سطح توانایی آن ها در ریاضیات، به دو گروه تقسیم کرد. همچنین عقیده کودکان را در مورد توانایی‌هایشان جویا شد. سپس به همه کودکان تعدادی مسئله مشکل داد. همان طور که انتظار می‌رفت، کودکان دارای توانایی بالا، نسبت به گروه دارای توانایی پایین، بهتر عمل کردند. اما تصور آن ها از خودکارآمدی خویش نیز در این امرتأثیر داشت. در بین هریک از گروه‌ها، که توانایی‌های مختلفی داشتند، کودکانی که اعتقاد داشتند در ریاضیات خوب هستند، مسائل بیشتری را حل کردند، با پشتکار و اشتیاق بیشتری روی مسائلی که نتوانسته بودند حل کنند، کار می‌کردند ونگرش مثبت‌تری نسبت به ریاضیات از خود نشان می‌دادند(راوندی، 1386). البته این امکان وجود دارد که فرد، توانایی خود را کمتر از حد معمول، تخمین بزند. این موضوع به ویژه هنگامی که احتمال آسیب جسمانی وجود داشته باشد، صادق است. اگر ما توانایی خود را در ورزشی مانند اسکی بالا تخمین بزنیم، در یک سراشیبی زمین می‌خوریم. به شدت آسیب می‌بینیم. با این وصف، بندورا به طور کلی معتقد است که خوب است ما استعدادهای خود را بالا تخمین بزنیم و معتقد باشیم که موفق می‌شویم، زیرا زندگی با مشکلات، ناملایمات، شکست‌ها، موانع و بی‌عدالتی همراه است. بنابراین، خودکارآمدی خوش‌بینانه، سودمند است. افراد پرتلاش، آن قدر در خود احساس نیرومندی می‌کنند که قادرند تلاش فوق‌العاده‌ای از خود نشان دهند و شکست‌های زیادی را که به آنها دچار می‌شوند، تحمل کنند(بندورا، 1997).

هم چنین به اعتقاد شولتز(1990)، افرادی که میزان حس خودکارآمدی آن ها ضعیف است توانایی لازم را در اعمال هر گونه نفوذ و تأثیر بر رخدادها و شرایطی که آنان را تحت تأثیر قرار می دهد، ندارند. در نتیجه آنان معتقدند که هرگونه سعی و تلاش بیهوده و بی ثمر است و جای شگفتی نیست که آن ها اندوه و نگرانی زیادی داشته باشند. در نتیجه احتمال این که این افراد انتظارات ضعیفی کسب کرده و حس خودکارآمدی شان کاهش یابد، وجود دارد. در مقابل افرادی که از حس خودکارآمدی بالایی برخوردار هستند تمایل دارند هر چه بیشتر خودشان را با تکالیف مورد نظر درگیر نمایند. هنگام رو به رو شدن با مشکل زمان زیادی مقاومت می کنند و دوست دارند تکلیفی که به آن ها واگذار می شود به طور شایسته انجام دهند و برای رسیدن به هدف هر زمان که نیاز باشد راهکارهای خود را تغییر دهند(فراهانی، 1378).

[1] -Shulths

[2] . Bandura

[3] . Salkind

[4] . self – regulation

[5] . self – efficacy

[6] . Larson

[7] . Vygotsky

[8] . Luria

[9]– Collins