نظریه هایی در رابطه با استرس شغلی

نظریه های ازدحام

مفهوم ازدحام به عنوان شکلی از عوامل استرس زا پنج مدل مختلف ایجاد کرده است:

 

2-10-1) مدل اضافه بار

این مدل مفهوم اضافه بار(دریافت درون دادها با سرعتی بیش از آن که بتوان آن ها را پردازش کرد) را در مورد ازدحام به کار می گیرد. این مدل پیش بینی می کند که تعامل اجتماعی زیاد یا نزدیک بودن بیش از اندازه مردم به هم، منجر به اجتناب از تماس اجتماعی از طریق اعمالی چون جبران غیرکلامی برای فاصله گرفتن می شود. به عنوان مثال مسافران یک آسانسور شلوغ با سکوت می ایستند و در حالی که دستهایشان را به کنار بدن خود چسبانده اند، از تماس چشم در چشم اجتناب می کنند تا به نقطه مورد نظر برسند. ازدحام فراوان که معمولاً در شهرهای بزرگ روی می دهد، ممکن است منجر به عادت کنار کشیدن و فیلتر کردن قرینه های اجتماعی بینجامد.

 

2-10-2) مدل تداخل

این مدل بر این احتمال تاکید می ورزد که در محیط های دارای جمعیت متراکم، مردمان دیگر مانع رسیدن شخص به هدف یا استفاده او از منابع کمیاب می شوند .تحقیقات تجربی دراین زمینه، کم شدن نمره های دانشجویان را در اتاق های دو نفره که سه نفر را در آن ها جای داده اند، نشان داده است.

 

2-10-3 ) مدل کنترل

در مدل کنترل، استرس ، برخاسته از ناتوانی در نفوذ و کنترل روی رویدادهایی است که او می کوشد کنترل خودرا بر آن ها اعمال کند.

پاسخ به از دست دادن کنترل شخی ممکن است شامل کنار کشیدن از دیگران، یا خصومت داشتن بوده، و اگر ادامه یابد به درماندگی آموخته شده منجر شود. برخلاف مدل اضافه بار که پیش بینی می کند چگونه مردم با ازدحام کنار می آیند، مدل کنترل آنچه را که پس از شکست در کنار آمدن پیش می آید، پیش بینی می کند(حسن زاده، 1387).

 

2-10-4 ) مدل تنظیم حریم

این مدل پیش بینی می کند که فردی که تماس اجتماعی بیش از حد را تجربه می کند، از میان راهبردهای گوناگونی که برای تنظیم تماس اجتماعی او وجود دارد دست به انتخاب می زند. از جمله کنار کشیدگی فیزیکی، اجتناب از تماس کلامی، و اعلام مرزبندی قلمرو اگر این کوشش های مربوط به «کنترل مرزها» مکرراً با شکست روبه رو شوند، شخص ممکن است سرانجام دچار استرس شده و حتی ممکن است در تمیز خود از دیگران دچار اشکال شود.

 

2-10-5 ) تورم

این مدل در مورد «زمینه رفتار» است یعنی، یک مکان قابل تشخیص با ویژگی های فیزیکی معین، و مجموعه ای از نقش های شناخته شده برای شرکت کنندگان در آن. ازدحام ممکن است وقتی به وجود آید که یک زمینه رفتاری دارای تعداد نفراتی بیش از حد مورد نیاز برای ایفای نقش آن باشد.

موقعیتی که «تورم» خوانده می شود. ممکن است منجربه احساس از خودبیگانگی در کسانی شود که احساس می کنند نقش ایفا نمی کنند.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:     ظهور و تجلّی در صور سمبولیک:پایان نامه درباره روانشناسی

 

2-10-6 ) اهمیت زمینه

احساس ازدحام در محیط های نخستین (یعنی جاهایی که یک فرد بیشتر وقت خود را در آن ها می گذارند، با مردم بر اساس فردی تماس دارد و در گستره وسیعی از فعالیت ها که از نظر او مهم اند درگیر است بیشتر خواهد بود، مثلاً در محیط زندگی شخصی. استوکلوز معتقد است که در محیط های نخستین ، منابع ازدحام از قبیل اضافه بار، ناکام کننده بودن و تورم، «امنیت روان شناختی» فرد را مورد تهدید قرار می دهند.در محیط های ثانوی، برعکس، رویا رویی با دیگران نسبتاً موقتی ناشناخته و بدون پیامد است. مراکز خرید، پیاده روها، راهروها در مدرسه و آسانسورها مثال هایی از نمونه اخیرند. ازدحام در چنین محیط هایی ممکن است کمتر تهدید کننده باشد زیرا مردم معمولاً می توانند هر وقت بخواهند آن جاها را ترک کنند.

 

2-10-7 ) اهمیت ادراک ها

بعضی از نظریه پردازان بر این عقیده اند که ازدحام بستگی به نحوه درک ما از یک موقعیت دارد.

پاترسون بر این باور است که ازدحام وقتی می تواند روی دهد که مردم انگیختگی ناشی از مجاورت بسیار نزدیک با دیگران را تجربه می کنند، اما تنها وقتی که آن ها واکنش خود را به عنوان پاسخی منفی به مردمان دیگر تلقی کنند. دیگر محققان این گفته را تایید کرده و اظهار می دارند که اسناد انگیختگی به چیزی علاوه بر آدم های داخل یک اتاق می تواند تجربه ازدحام را کاهش دهد.

 

2-10-8 )مدل احساس محور استرس حرفه ای

فرض می کند افرادی که احساس استرس زا می کنند زمانی که در معرض یک رویداد درمحیط های خاص قرار بگیرند ممکن است سویه های شغلی را تجربه کنند.

 

2-10-9 ) نظریه احساس کانن ـ بارد

این نظریه بیان می کند وضعیتی که یک شخص دچار استرس های فیزیولوژیکی شده است به عنوان مثال، حمله قلبی، ممکن است با استرس روانی به عنوان مثال، بیماری روانی همزمان باشد.

 

2-10-10 ) نظریه برانگیختگی شناختی اریکسون[1]و یورسین[2]

از تنوع های استرس که احساس ناامیدی، ناتوانی و عدم توانایی در کنار آمدن با موقعیت های استرس زای یک فرد برانگیزد می تواند سلامت احساس را کاهش دهد. که به طور بالقوه می تواند منجربه احساس ناامیدی، محرومیت و یا نارضایتی شود. به عنوان مثال: اگر فرد احساس کند در کنار آمدن با شرایط استرس زاناتوان است منجربه احساس نارضایتی از شغلش می شود.

 

2-10-11 ) نظریه خودکار آمدی بندورا

بیان می کند که اگر یک فرد دارای خودکار آمدی بالایی (یعنی باور به توانایی اش در اجرای یک راهکار) باشد این افکار منفی شناختی اش استناد نخواهد شد. استفاده از این تئوری در یک مدل استرس حرفه ای نشان می دهد که اگر یک فرد دارای خودکارایی بالا یعنی اعتقاد به مدیریت احساساتش باشد به طور موثر عوامل استرس زای شغلش را کاهش خواهد داد و سلامت احساس اش را افزایش می دهد وسطح استرس روانی را پایین می آورد.

[1] -Eriksen

[2] -Ursin