نظریه یونگ

کارل کوستار یونگ[1] همکار سابق فروید، ارتباط خود را با روانکاوی مرسوم قطع کرد و نظریه شخصیت مجزایی را به نام روان­شناسی تحلیلی[2] به وجود آورد. یونگ انسان­ها را موجوداتی پیچیده با قطب­هایی متضاد می­دید. نظر او درباره انسان نه بد بینانه و نه خوش بینانه بود. از نظر او انسان­ها تا اندازه­ای به وسیله افکار هشیار، تا اندازه­ای توسط تصورات ناشی از ناهشیار شخصی، و تا اندازه­ای به وسیله­ای رد­های نهفته­ی حافظه­ی مربوط به گذشته­ی نیاکانشان برانگیخته می­شوند. از نظر یونگ، هرکسی آمیزه­های از نیرو­های متضاد است. هیچ­کس به طور کامل درون گرا یا برون گرا، زن یا مرد، فقط متفکر، احساسی، حسی و یا شهودی نیست و هیچ­کس همیشه پیش­روی یا پس­روی نمی­کند.

«پرسونا»[3] پاره­هایی از فرد است. آنچه که یک فرد دوست دارد به دیگران نشان دهد، فقط جنبه جامعه پسندش نیست. هرکس جنبه­ی تیزه­ای دارد که همان سایه[4] است و اغلب افراد سعی می­کنند تا آن را از جامعه و خودشان پنهان کنند. علاوه بر این هر مردی از آنیما[5] و هر زنی از آنیموس[6] برخوردار است. آنیما، جنبه زنانه مردان و مسئول بسیاری از خلق­ها و احساس­های غیر منطقی آن­ها است. آنیموس، جنبه زنانه مردان و مسئول تفکر و عقاید غیر منطقی زنان است (شولتز، 1998).

تأکید یونگ بر پیشرفت و تکامل شخصیت انسان از کودکی تا بزرگسالی است. هدف نهایی تکامل چیزی است که یونگ به آن خود شکوفایی[7] می­گوید. خود شکوفایی یعنی رسیدن به حداکثر وحدت هماهنگی و تکامل تمام قسمت­های شخصیت انسان در این مرحله، مرکز و محور شخصیت انسان از «خود[8]» به «خویشتن[9]» انتقال می­یابد. تکامل شخصیت انسان مانند تمام موجودات زنده، از صورت ابتدایی به سوی حالت پیشرفته در جریان است. برای یونگ پیشرفت و آینده­ی بشر، مسئله­ای بسیار مهم و انسانی است و در تمام نوشته­های او این مسئله بیان می­شود (فیست، 2002؛ ترجمه سید­محمدی، 1388).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   افسردگی/پایان نامه موسیقی درمانی و کاهش افسردگی سالمندان

[1]– Carl Gustar Jang

[2] – analytical psychology

[3] – persona

[4] – shadow

[5] – anima

[6]– animus

[7] – self actualization

[8] – ego

[9] – self