یادگیری فعال

پیشرفت تحصیلی اکتسابی و آموختنی است از سوی دیگر محصول نهایی فرایند یادگیری فعال است که با کمک آموزش و فعالیت های تربیتی انجام می گیرد. این نکته را می توانیم به منزله یک اصل آموزش در نظر بگیریم که یادگیری فعال در مقایسه با یادگیری نا فعال موجب یاد داری طولانی تر و بیشتری می شود،چنین فعالیتی موجب می شود ارتباطهای بیشتری بر قرار شود که بدین وسیله مطلب حفظ کردنی را می توان رمزگردانی کرد(گیج و برلاینر،1995 ؛ نقل از فخاری زاده،1383).

یک معلم بهتر است برای دوام یادگیری ترکیبی از پاسخ های فیزیکی،شنوایی،چشایی و بینایی را در برابر محرک ها برانگیزد چرا که همین فعالیت های فیزیکی عاملی برای جلب توجه آزمودینها به درس می شود. مثلاً نقاشی و ترسیم شکل که مستلزم فعالیت حرکتی و بازنمایی تصویری باشد،یکی از راههای بهبود بخشیدن یاد گیری است . پس یادگیری فعال و افزایش تصویر سازی ذهنی سبب بهبود در یادگیری می شود . فعالیت در حین یادگیری باعث افزایش ضربان قلب و افزایش جریان خون شده که این خود سبب بهبود و افزایش یادگیری می شود(تومپوریسکی وایس[1]،1986؛ نقل از جنسن،2000).

افزایش تحریکات فیزیکی تا حدی که 5 تا 8 در صد جریان خون را افزایش دهد سبب محدود شدن توجه به تکلیف مورد نظر می شود(استوربروک[2]،1959 و جنسن،2000).

فعالیت در حین یادگیری سبب یک رمزگردانی ضمنی می شود یعنی رمزگردانی فضائی و ارتباطی که هر لحظه بدن یاد گیرنده در ارتباط با محیط اهدافش دارد و این سبب شکل گیری طرحواره های بیشتری در ذهن می شود(فوردس وهنر [3] 1993 ؛ نقل از جنسن،2000).

یادگیری فعال مزایایی قابل توجهی دارد تا یادگیری نشسته،این مزایا شامل دوام بیشتر یادگیری،به خاطر سپاری بهتر،سرگرم کننده تر و متناسب تر با سن دانش آموز است و هوش مستقلی است که یادگیری بیشتری را به دنبال دارد،این نوع از یادگیری،مناسب آموزگارانی است که می دانند دانش و علوم در پس آموخته ها قرار دارد. همچنین پژوهش های  بر روی مغز نشان می دهد که حرکت کردن،فعالیت جسمی و قدم برداشتن می تواند به طور عملی فرآیند یادگیری را رشد دهد . اثر فعالیت در رشد کرتکس مغز به وسیله آزمایشاتی که روی موشهای انجام شده نیز مشاهده گردیده است.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   عوارض مصرف مواد مخدر؛پایان نامه درباره مواد مخدر

دسته ای از موشهای آزمایشگاه را به سه گروه تقسیم کردند،گروه اول را در یک محیط کاملاً غنی از محرکات محیطی،دسته دوم را در محیطی عاری از هر گونه محرکات محیطی و دسته سوم را در محیطی که فقط موشها نظاره گر بوده و هیچ گونه تعامل و درگیری با محیط نداشتند قرار دادند،بعد از گذشت یک ماه از تربیت حیوانات نتیجه آن بود که تفاوتی بین موشهای گروه دوم و سوم دیده نشد،یعنی موشهای گروه سوم علی رغم آنکه همه نوع تحریکات محیطی را می دیدند ولی از آنجا که درگیر هیچ فعالیت و تعاملی نبودند با موشهای گروه دوم که اصلاً هیچ تحریکی در محیطشان وجود نداشت تفاوتی نداشتند و از آنجائیکه سیستم عصبی موشها بسیار به انسان شبیه است می توان،این نتیجه را در مورد انسان هم تعمیم داد،ما احتیاج داریم که از راههای مختلف با محیطمان در تعامل و به حد کافی فعال باشیم تا نتایج سودمند آن مغز را تحت تأثیر قرار دهد. دیدن یک کانال خوب تلویزیونی اگر چه اطلاعات خوبی به فرد می دهد اما به دلیل حالت انفعالی شخص بیننده اثر و سود چشمگیری برای رشد مغز وی ندارد پس برای رشد خوب مغز بایستی با دنیای اطراف به شکل مستقیم و فعال در تعامل و تجربه بود(فخاری زاده،1383).

[1]. Wise

[2]. storbrok

[3]. Fordyce& wehner